نمايش خبر

بوشهر هاست .. www.Busherhost.com .... ارائه دهنده سرويس های ميزباني وب، طراحی وب سايت های حرفه ای
بوشهر گاز ... www.Bushehrgas.com ... سایت جامع گاز استان بوشهر

پیغام روزانه

با لبخندی زیبا زندگی روزانه خود را آغاز کنید

نکنه

تَموکَن رانمِسا از بندرهای باستانی در استان بوشهر مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
اخبار - فرهنگی
آسمان نيوز   
سه شنبه, 31 شهریور 1388 ساعت 20:20

تموکن رانمسا
تَموکَن رانمِسا از بندرهای باستانی در استان بوشهر ايران بوده که در لوح ههای هخامنشی تخت جمشيد از آن نام
برده شده است.


هخامنشيان در دورن طولانی حکومت خود بر ايران و مرکزيت پارس، توجه ويژ های به دريای پارس و بهره
مندی مختلف از آن داشتند. در اين رابطه بنادر متعددی در حاشيه آن ايجاد نموده و يا از کهن بندرهای ايلامی
مانند ليان بهره گرفتند. با اين که در منابع مختلفی از تموکن (تااوکه) به عنوان بندر ساحلی نام برده شده ولی با
فاصله حدود چهل و پنج کيلومتری از دريا قرار گرفته بود و پشت بندر ليان ايلامی بود که نام آن در دوره
هخامنشی هنوز معلوم نگرديده است. بندر سيراف (البته با احتياط)، گوگانا (که جای آن به درستی مشخص
نيست)، اپوستانه و هرمزی ديگر بنادر هخامنشی حاشيه دريای پارس بودند. اطلاعات مختصر از نامها و جايگاه
نسبی جغرافيايی بنادر مذکور، بيشتر از خلال متون کلاسيک جغرافيايی يونانی مانند نوشت ههای بطلميوس، پلين،
آريان و نئاروک (درياسالار اسکندر) معلوم می شود. در حالی که کشف بيش از سی هزار لوحه گلی هخامنشی به
خط ايلامی در گنج خانه و دژخانه تخت جمشيد در سال 1312 خورشيدی برابر با 1933 ميلادی می تواند
بسياری از مسايل را بدون تقريب و حدس معلوم کند ولی متأسفانه آسيب ديدگی برخی الواح و عدم پيشرفت در
خواندن اين متون، باعث ابهام و سؤالات مختلفی در اين رابطه شده است. با اين که بيش از هفتاد سال از آن
رويداد می گذرد ولی با تلاش حرج کامرون هشتاد و پنج لوحه در سال 1948 م خوانده و منتشر شد و کار
سترگ ريچارد هلک با خواندن و توضيح دو هزار لوحه ديگر در سال 1969 م منتشر شد تا دريچه تازه ای بر
روی علاقه مندان به تاريخ و جغرافيای تاريخی هخامنشيان بگشايد. در بخشی از اين الواح نام شهری به نام
آمده است. در اين رابطه حفاری های تازه Tamukkan Ranmesa تموکن (تااوکه) و تموکن رانمسا
باستانشناسان ايرانی در کاخ درودگاه دشتستان، جايگاه اين شهر را بين رودهای دالکی و شاپور (گرانيس) گمان
ميزند
تااوکه کلانشهر هخامنشی در مجاورت دريای » باستانشناس ايرانی، غلامحسين نظامی، در مقاله ای تحت عنوان
83 در همايش توسعه دشتستان ارايه نمود جايگاه تااوکه را نه در کنار رود سيتاکوس /12/ که در 26 ،« پارس
(مند) و يا بر حاشيه دريا در حوالی گناوه و ديلم بلکه در پيوندگاه دو رود شاپور (گرانيس) و دالکی ميداند. از
ديد او شهر تااوکه در زمان سلوکيان و اشکانيان هم به حيات سياسی اقتصادی خود ادامه داده و در زمان
ساسانيان به پنج يا شش کيلومتر به ناحيه ای در شمال شرقی جايگاه هخامنشی خود، خيز برداشته و در حاشيه
رود شاپور به عنوان شهر توز جلوه گر شده است و در ادامه، در دوران اسلامی به توز، توج و يا توح تغيير نام
داده است. شهری که در اقصی نقاط امپراتوری ساسانی کتان آن شهرتی تام و تمام يافته بود و نيز در زمان
ورود اسلام به ايران بخشی از کتب فتوح را به خود اختصاص داد. به باور غلامحسين نظامی شهر تموکن
(تااوکه) هخامنشی نه برازجان و زيرا (توز ساسانی) بوده است بلکه اين شهر ميان رود شاپور و دالکی در
نزديکی اتصال آن ها در محل درودگاه و جتوط قرار داشت و بقايای دو کاخ بردک سياه (در درودگاه) و سنگ
سياه (در حوالی جتوط) که هر دو مربوط به دوره داريوش اول هخامنشی است مؤيد بخشی از اين شهر مهم
هخامنشی است. اما نبايد غافل شد که همان طور که در دوره ساسانی با مشکلی در تاريخ نگاری ريواردشير
(ريشهر) بوشهر امروزی مبنی بر وجود هم زاد و هم نام ديگری در ارگان (ارجان دوره اسلامی) برخورد
می کنيم که باعث ايجاد فهم نادرست تاريخ بوشهر عهد ساسانی، به دليل خلط مباحث تاريخی شده است، در دوره
هخامنشی هم به گفته آقای دکتر عبدالمجيد ارفعی، ايلام شناس مطرح دنيا، ما دو تموکن داريم يکی در چاهک
که به باور ايشان دومی مربوط به بوشهر است. در اين ارتباط « تموکن رن می سه » نيريز فارس کنونی و ديگر
آقای دکتر ارفعی معتقدند که اکثر الواح مربوط به هخامنشيان که نام تموکن در آن ها ذکر شده، منظور تموکن
نيريز است نه تموکن استان بوشهر، با اين حال، باز جای پژوهش و تحقيق وجود دارد. هنوز هزاران لوحه از
الواح گلی مکشوفه تخت جمشيد خوانده نشده و شايد اين فرضيه به زودی دگرگون شود. با توجه به مسايل
مذکور، تموکن رانمسا يا تموکن بوشهر با وجود سه کاخ هخامنشی، نقش داريوش و طلاهای به کار رفته در
معماری آن، که اخيرا در مطبوعات محلی و کشوری منعکس شده، می تواند از تموکن نيريز بسيار بااهميتتر بوده
باشد.
بوشهر و ريشهر در عصر ساسانيان
بر اساس بررسی های باستان شناسانه ای که توسط کارشناسان سازمان ميراث فرهنگی استان بوشهر در زمستان
سال 1374 انجام گرفته و با تکيه بر گزارش باستان شناختی دکتر "رابرت کارتر" ( که در زمستان 1383
پيمايشی در شبه جزيره بوشهر انجام داده و سايت ها و مراکز باستانی را معرفی کرده است) پيشينه ی تاريخ
تمدن در بوشهر دست کم به دوران نئوکالکلوتيک يا پارينه سنگی جديد و حتا قبل از آن باز می گردد. از اين
نام دارد، يکی از قديمی ترين مراکز تمدنی جهان محسوب می شود که « بوشهر » نظر شبه جزيره ای که امروز
پيشينه ی اوليه ی آن در تاريکی عصر ماقبل تاريخ و کشف خط و مفرغ، گُم می شود.
گام در وادی تاريک
تاريخ بوشهر در دوران باستان را در حال حاضر نه تنها نمی توان به طور کامل، دقيق و آکادميک نگاشت، بلکه
نيز فقدان « امتناع تاريخی » حتا خطوط کلی آن را نيز با اطمينان نمی توان طرح و ترسيم کرد. علت اصلی اين
شديد، و در دوره هايی حتا خلاء کامل منابع مکتوب تاريخی، اسناد، سنگ نوشته و داده های باستان شناختی در
اين شبه جزيره است. حقيقت اين است که به جز حفاری های شتابزده و غير علمی "اف. جی. اندرياس"
در سال 1293 ه.ق/ 1879 م، و حفاری دقيق و علمی هيأت فرانسوی به رهبری "موريس F.G.Andreus
Aurel " پزار" در 1332 ه.ق / 1913 م، و برخی پيمايش های باستان شناختای کسانی مانند "ارل اشتين
در سال 1936 م./ 1315 خورشيدی "آندرو ويليامسن" 1350 خورشيدی / 1971 م. تا قبل از انقلاب stein
اسلامی هيچ حفاری علمی و منطبق بر اصول باستان شناسی ديگری در شبه جزيره ی بوشهر، انجام نشد. از
سال 1357 به بعد نيز تا سال ها هيچ گونه حفاری يا حتا گمانه زنی انجام نگرفته است. از اواخر دهه ی شصت
و اوايل دهه ی هفتاد شمسی بود که برخی کاوش ها و گمانه زنی ها توسط باستان شناسان ايرانی انجام شده
است، مع الاسف تا امروز، به جز يک مورد استثنايی، گزارش مفصلی از اين حفاری ها و گمانه زنی ها منتشر
نشده تا مورخان و پژوهشگران بر پايه ی آن، به تاريخ نگاری بوشهر در عصر باستان بپردازند. از اين رو
مطالعات باستان شناختی و پژوهش های تاريخی درباره شبه جزيره ی بوشهر در عصر باستان، هنوز دوران
جنينی خود را طی می کند و تا تولد، رشد و بالندگی آن، ده ها سال فاصله است. به همين دليل نيز هر گونه
تاريخ نگاری مربوط به اين دوره، بسيار شکننده، غير قطعی، ابطال پذير، موقتی و در غالب موارد صرفاً بر
پايه حدس و گمان است. هر کاوش يا حفاری تازه ی باستان شناختی در حال يا آينده، ممکن است کل يا دست کم
بخشی از داده های امروزی مورخی که "خطر" کرده و دست به تاريخ نگاری می زند را باطل کند. از اين رو
قبل از پرداختن به مقاله، به خواننده بايد اين هشدار و هوشياری را داد که در اين فصل، راه پُر فراز و نشيب و
لغزنده ای را بايد طی کند و ضمن ترديد در اغلب داده های مورخان پيشين، در مورد داده های من نيز با شک و
ترديد برخورد کرده و متوجه اين نکته باشد که هر آن ممکن است با کشف سکه، سفال منقوش، آجر نوشته،
کتيبه، لوح، مجسمه يا بنايی، بخشی يا حتا همه ی ديوارداده های من در اين وجيزه فرو ريزد. اما باکی نيست!
عبور می کند و اگر کسی می خواهد حرفی علمی و آکادميک بزند، « حدس ها و ابطال ها » علم، لاجرم از دالان
داده های خود نيز بدهد. تنها با اين روش است که علم، و در اين جا علم « ابطال پذيری » ناچار است تن به
تاريخ، رشد می کند. اميدوارم باستان شناسان و مورخان آينده دست کم با بخش کوچکی از داده ها و گمانه های
تاريخی من موافق باشند و با حفاری ها و کاوش های خود، صحت آن ها را تائيد کنند.
با اين که طی سطور پيشين ذکر شد که قدمت شبه جزيره ای که امروزه بوشهر نام گرفته به دوران پارينه سنگی
جديد بر می گردد، ما در اين جا تنها نام های اين اقليم در دوره ی ساسانيان را از نظر می گذرانيم. اميد که در
مجالی ديگر دوره های ديگر باستانی را نيز بر رسيم و بپردازيم.
ريشهر و بوشهر ساسانی
برعکس کمبود منابع درباره ی نام يا نام های شبه جزيره در عصر سلسله های هخامنشی، سلوکيه و اشکانيان،
نام اين مکان در دوران ساسانی کاملاً مشخص و روشن است و مورخ و پژوهنده با اطمينان بسيار بالايی می
تواند در اين باره سخن بگويد.
بر اين ادعا است که برای اولين بار « تاريخ گزيده » و « نزهت القلوب » "حمدالله مستوفی" مؤلف کتاب های
گذاشته است. « ريشهر » نام اين شبه جزيره را « کيانی » "لهراسب" پادشاه اسطوره ای و افسانه ای سلسله ی
اگر چه در وهله ی اول پژوهشگر مايل است به دليل اسطوره ای بودن پادشاهی "لهراسب"ِ کيانی، نظر "حمدالله
مستوفی" را رد و نقض کند، اما مورخ زيرک و هوشيار درباره ی سخن او تأمل می کند و اين گمانه ی تاريخی
ساسانی است يا به عصر ماقبل از ساسانيان باز می گردد؟ اين سؤال ،« ريشهر » را در ميان می کشد که آيا نام
رواج « ريشار » يا « ريشا » هنگامی بيشتر قوت می گيرد که احتمال بدهيم که شايد در عصر هخامنشی ها، نام
به لحاظ تاريخی و زبان شناختی آيا می توان نسبتی « ريشهر » و « ريشا » داشته است. سؤال اين است که بين نام
شکل تکامل يافته ی واژه ی ماقبل ساسانی « ريشهر » برقرار کرد؟ و آيا می توان دست کم حدس زد که کلمه ی
می باشد؟ « ريشا »
را پيش کشيد، فردی بوده به نام « ريشهر » و « ريشا » ظاهراً نخستين محققی که فرضيه ی رابطه ی بين
"هوستينگ" که در سال 1902 م. نظرش را در کتابی منتشر کرده است. "موريس پزار" فرانسوی نيز با پذيرش
برای دست يابی به » : در اين باره می نويسد « مأموريت در بندر بوشهر » نظر "هوستينگ"، در مقدمه ی کتاب
ريشه ی نام ريشهر، تلاش زيادی کرديم و پی برديم که از تغيير نام پادشاه ساسانی يعنی اردشير، که ريشه ی
يک « ارتا » پارسی آن نيز "ارتخشترا" است گرفته شده است و اما در هر دو نام، يعنی اردشير و ارتخشترا جزء
حذف شده است و شواهد، دال بر اين است که هر دو « ريشهر » عنصر اصلی است که البته اين جزء در نام
تمدن هخامنشی و ساسانی در اين منطقه وجود داشته و اين امر، نفوذ آنان را نشان می دهد. بدين ترتيب، اصل
« ريشار » را شايد بتوان در زبان عرب و يا عيلامی يافت. در نتيجه می توان ريشهر يا « ريشهر » کلمه ی
بزرگ) را به وصف اغلب الهه های عيلامی ربط داد. به خصوص الهه ای به نام "کيری ريشا" که نزد ) rishar
بوده باشد. اين « ريشهر » عيلاميان بسيار محترم بوده است و قسمت دوم نام اين الهه، می تواند ريشه ی نام
باشد، همان گونه که هوستينگ Liyan pisu فرضيه می تواند درست باشد. اگر نام کامل ليان همان ريشا
«. در سال 1902 در يکی از کتاب هايش، اين فرضيه را عنوان کرده بود ustiny
به عصر ماقبل « ريشهر » با عنايت به داده های تاريخی و زبان شناختی ارايه شده در بالا، بايد احتمال داد که نام
ساسانی و احتمالاً عصر هخامنشيان باز می گردد و اين، البته با اندکی تسامح تاريخی، می تواند با گمانه ی
"حمدالله مستوفی" که بنای ريشهر را به قبل از "اردشير" نسبت داده، تطبيق داد. "مستوفی" درباره ی ريشهر و
زيضهر، پارسيان آن را ريشهر » : نوشته است « نزهت القلوب » آن توسط "اردشير بابکان"، در « تجديد بنای »
خوانند و بربيان [بربيان، بريان] معروف است لهراسب کيانی ساخت و شاپور بن اردشير بابکان تجديد عمارتش
«. کرد
همان طور که "سلطانی بهبهانی" در مقاله ای در سمينار خليج فارس به اثبات رسانده، اين ريشهر در استان
خوزستان فعلی قرار دارد و ربطی به ريشهر موجود در شبه جزيره ی بوشهر ندارد، اما گمانه ی "حمدالله
مستوفی" احتمالاً درباره ی بنای ريشهر واقع شده در شبه جزيره ی بوشهر نيز صادق است.
حدس ها و گمان های زيادی زده اند. آنان ريشهر را « ريشهر » برخی از محققان جديد برای ريشه شناسی نام
و... دانسته اند. « رامش اردشير » ،« رام اردشير » ،« بوخت اردشير » ،« ريو اردشير » مخفف کلمات باستانی
به نام های گفته « شهر » حتا برخی مدعی شده اند که "اردشير" در شبه جزيره دوازده کيلومتر ی بوشهر، سه
شده ساخته است! بر اساس متون ساسانی، "اردشير بابکان" هشت شهر در جنوب ايران ساخت که نام دو تای آن
بودهست. « بوخت اردشير » و « ريواردشير »
را کنار دريای پارس دانسته و سروده است: « رام اردشير » ،« شاهنامه » "فردوسی" نيز در
چو رام اردشير است، شهری دگر »
« کزو بر سوی پارس کردم گذر
عصر ساسانی بوده است. در اين باره "ياقوت « ريواردشيرِ » از قديم می دانسته ايم که ريشهرِ خوزستان، همان
ريشهر به عقيده ی حمزه مخفف » : به نقل از "حمزه ی اصفهانی" آورده است « معجم البلدان » حموی" در کتاب
اين همان ريشهری است که "سلطانی بهبهانی" آن را .« و مختصر ريواردشير است و آن ناحيه ای از ارجان
ريشهر معروف کنار بندر ماهشهر امروزی می داند.
در ناحيه ی فعلی منطقه ی « ريواردشير » با اين وجود برخی از باستان شناسان غربی، اصرار دارند که
بوشهر قرار داشته است. "آندرو ويليامسن" باستان شناس معروف که در سال 1971 م./ 1350 خ. « سبزآباد »
سفری به بوشهر کرده و دست به مطالعات باستان شناختی شبه جزيره زده است، در گزارش خود در اين باره
مهم ترين ناحيه ی بوشهر سبزآباد بود، جايی که بدون شک ريواردشير ساسانی در آن جا قرار ...» : نوشته است
داشت. در نظر داشتم که نواحی ريشهر و سبزآباد را با گرفتن عکس هايی از جزء به جزء مناظر آن ببينم و
.« فهرستی از آن تهيه کنم
در حال حاضر به دليل فقر مدارک و منابع باستان شناختی نمی توان به درستی درباره رأی "ويليامسن" قضاوت
در منطقه ی سبزآباد بوشهر قرار داشته يا همان طور که "حمزه « ريواردشير » کرد و پذيرفت يا نپذيرفت که
اصفهانی" و "ياقوت حموی" گفته اند در ارجان و خوزستان بوده است.
در هر حال اين بسيار دور از ذهن خواهد بود » : "بلادی" با قاطعيت خاص خود، به داوری نشسته و نوشته است
که اردشير ساسانی علاوه بر بوخت اردشير، يک ريواردشير ديگر را نيز در همين شبه جزيره ی نه چندان
بزرگ ليان، تأسيس کرده باشد [...] اين ريواردشير به خوبی می تواند همان ريشهر ارجان بوده باشد که در
«. خوزستان واقع بوده و امروزه از بين رفته است
مخفف چه نام ساسانی است؟ توضيح "بلادی" تا اندازه ای روشنگر و راهگشا است: « ريشهرِ بوشهر » پس
boxt ريشه ای که برای بوشهر می توان در نظر گرفت اين است که بوشهر خلاصه ی بوخت اردشير »
است، و بدين ترتيب ترکيب baoy باشد، بوختن به معنی پيروز و نجات يافته و از ريشه ی اوستايی ardesir
روی هم به معنی اردشير نجات يافته خواهد بود که واژه ای است فارسی baoxta- arta xser بوخت اردشير
ميانه.
بنيان بوخت اردشير يا بوشهر کنونی به سال 224 ميلادی، يعنی زمان جنگ های اردشير بابکان، سرسلسله ی
ساسانی با اردوان پنجم، آخرين پادشاه اشکانی برای تصاحب تاج و تخت بر می گردد. اردوان، پسر خود را به
تعقيب اردشير روانه می کند. اردشير، راه دريا را در پيش می گيرد. مردی از سپاهيان اردوان به نام بواک با
فرزندان و سپاهش از لشکر اردوان جدا شده و اردشير را تا پيروزی ياری می دهد. اين پيروزی در کنار دريای
پارس رخ می دهد و لذا اردشير تا چشمش به دريا می افتد، يزدان را سپاس گزاری کرده و بعدها به پاس اين
پيروزی، در همان جا روستايی به نام بوخت اردشير بنا می کند و دستور می دهد ده آتش بهرام در آن جا برپا
کنند. [آتش بهرام، آتش مقدسی است که از 16 آتش برگرفته شده از جاهای مختلف برپا می گردد.] اردوان هم در
« کيری – ريشا » در نزديکی معبد « بوخت اردشير » همين نبرد کشته می شود [...] بديهی است پس از تأسيس
نيز شناخته می شده، به دليل مجاورت « ريشا » واقع در شهر ليان کهن، که در آن هنگام آهسته آهسته با نام
به ريشهر « ريشا » به بوشهر زمينه ی تطور کلمه « بوخت اردشير » مکانی و شباهت لفظی، به موازات تصحيف
نيز فراهم گرديده است.
قابل ذکر است که در بيان واژه های بوشهر و ريشهر در لهجه ی بوميان کنونی تأکيد و فشار بر تلفظ صريح
riser و ريشِر buser موجود در اين واژه وجود ندارد و اين دو واژه را بيشتر به صورت بوشِر «h-t» حرف
.« ادا می کنند « ش» با کسرِ
در همين باره نوشت: « يغما » البته سال ها قبل از "بلادی"، "جمشيد سروشيان کرمانی" در مقاله ای در مجله ی
بوشهر نيز در قديم بوخت اردشير گفته می شد. چنان که در کارنامه ی اردشير بابکان در بخش 5، فقره ی ...»
چونش دريا به چشم بديد، اندر يزدان سپاسداری انگارد و بدانجا روستايی را بوخت اردشير نام » : 10 آمده است
بوختن به معنی يافتن، نجات يافتن است، چنان که سه بوخت، منظور همت و هوخت و هورشت، يا .«... نهاد
انديشه ی نيک، گفتار نيک و کردار نيک باشد، و بوشهر مخفف بوخت اردشير و بخت يشوع، به معنی آزاد شده
يسوع است. نيز می توان حدس زد که بوشهر مخفف بوخت شهر باشد. يعنی شهری که آزادی يافته است (آزاد
«. شهر) و اين حدس اخير از توضيح قبلی (مخفف اردشير) صحيح تر می نمايد
تا يافت شدن مدارک تاريخی يا قراين تازه ی زبان شناختی، من نيز، رای "سروشيان کرمانی" و "بلادی" را می
و برگرفته شده از جزء دوم آن (ريشا) می دانم. « کيری ريشا » پذيرم و ريشهر را مخفف کلمه ی
در يک جمع بندی کلی از مباحث زبان شناختی ارايه شده در بالا می توان حدس زد که: ريشهر می تواند دارای
البته جزء دوم آن) گرفته شده و ريشا به مرور زمان به ) « کيری ری شا » دو ريشه باشد: يا از کلمه ی عيلامی
با گذشت « رام اردشير » . می باشد « رام اردشير » ريشهر تبديل شده است. و يا ريشه ی آن از کلمه ی ساسانی
مبدل گشته است. « ريشهر » زمان به
مأخوذ باشد. ،« بوخت اردشير » اما کلمه ی بوشهر شايد از
به هر حال داوری قطعی در اين باره ممکن نيست و موضوع هنوز هم نياز به بررسی های زبان شناختی و
باستان شناختی بيشتری دارد.
به يک سؤال مهم ديگر نيز بايد پاسخ بدهيم: آيا شبه جزيره ی کوچکی چون بوشهر همزمان گنجايش چند شهر به
نام های ريواردشير، رام اردشير و بوخت اردشير را داشته است؟ حدس من اين است که اگر به وجود هر سه
تای اين مناطق در شبه جزيره قايل باشيم، بايد آن ها را روستاهای کوچکی بدانيم در دل شبه جزيره. کما اين که
هم اکنون در منطقه ی ريشهر قديم، محلاتی چون بهمنی، سبزآباد، سرتل، رونی ، دستک و... وجود دارند.
بی شهر يا هزار مردان عصر ساسانی
در شبه جزيره نام « بهشر » يا « بی شهر » در برخی از متون قديمی جغرافيايی عربی و فارسی از شهری به نام
که آن را در سال 372 ه.ق / 982 م. « حدودالعالم من الشرق الی المغرب » برده شده است. مؤلف ناشناخته کتاب
.« بهشر شهرکی است خرم ميان سنيز و ارگان » : نگاشته است در اين باره می نويسد
به نظر می رسد که بر اساس اين آدرس، مکان اين شهر در استان امروزی خوزستان می بايستی باشد، اما
بوشهر قديم » : "عبدالحسين احمدی ريشهری" محقق و مورخ بوشهری جای آن را در بوشهر می داند و می نويسد
(همان بی شهر) از آغاز سلطنت خسرو انوشيروان ساسانی به بعد – به خاطر چاه های آب شيرين آن جا، رونق
اقتصادی بيشتری نسبت به روشهر (ری شهر) پيدا کرده است. گمان بسيار می رود که "روشهر" (ری شهر) در
دوران فرمانروايی ساسانيان مرکز حکومت و نشستنگاهِ "شهرک" مرزبان پارسی بوده و بوشهر (بی شهر) نيز
محسوب می شده است. گواه نزديک « هزارمرد » به عنوان يک محدوده مرزی، به مرزداری اشخاصی با لقب
به اثبات اين مدعا، وجود سرزمين باستانی "هزارمردان" واقع در شمال هليله امروزی می باشد که هنوز نام و
نشانش بر زبان اهالی هليله باقی است و "هزارمرد" نيز لقبی بوده است که پادشاهان ساسانی به سرداران و
حاکمان شهرها می داده اند.
در شبه جزيره ی بوشهر، حد فاصل هليله تا امامزاده « بيد شهر » يا « بی شهر » به هر حال منطقه ای به نام
امروز، بوده و تا اوايل سلطنت سلسله ی قاجاريه نيز روستايی به همين نام در اين منطقه وجود داشته و هم اکنون
(سال 1384 ) بقايای اين شهر کوچک ساسانی در منطقه ی مورد نظر، قابل مشاهده است.
جادوي معماري بافت قديم بوشهر؛سمفوني رنگ ها
تماشاگر پرسان، چون بر آرانة پررمز بافت قديم بوشهر گام بردارد، بي هيچ گونه مقاومتي، جذب
مغناطيس نيرومند آن خواهد شد و شيفته وار در اندرون سحر آن اسير شده و تو گويي آنكه اين تكه از
عالم خاك،
ارثيه اي ماورايي است آه خدايگان در زمين چون آتش پرومته اي جاي گذاشته اند و سالياني است آه
فروزان بوده و اآنون با تمام خستگي و بي مهري، هنوز شراره هاي آن طنازي مي آنند و يادآور همة
خاطرات آدم هبوط يافته از بهشت برين است و از اين رو است آه هر روحي در شوق وصال آن سوزان
مي شود و ناخودانگيخته در شبكه آوچه هاي تنگ و پيچيده آن محو مي شود. و اين همه برخاسته از
معماري دو آليسم (درون گرا- برون گرا) آن است آه فريبنده با جادوي جاودان خود، آورة عشق آتشين
تماشاگر راز را فروزان مي آند.
از نمادهاي برجسته آه همچون نماية بافت قديم بوشهر خودنمايي مي آند، پنجره هاي با طاق نيمدايره
است آه در تمامي پهنه هاي زواياي ديوارهاي ساختمان ها آار گذاشته شده اند و چسان عشوه هاي چشم
عشاق، بر فريبندگي پيكرة بنا نما مي دهند.
هر چند آه معماران اين آهن بافت، در ساخت ديوارهاي بروني بناها از تقارن دوري جسته اند و از
الگوي پيچيده و چند ضلعي پيروي آرده اند ، اما در آارگذاشتن پنجره ها با طاق قوسي از قوانين تقارن
سود جسته اند و در هر ضلعي از ساختمان، با تابعيت از اصل هدايت حداآثر وزش باد و نور به
اندرون، از تعداد بسيار چشمگير پنجره در هر ضلعي از بنا استفاده نموده اند آه خود بصورت نماد آم
نظير بافت قديم بوشهر جلوه مي آنند. اين پنجره ها آه عموماً تا فراتر از يك تنة آدمي بلندي مي يابند،
بصورت تقارن انتقالي در هر ضلع بنا نمايان مي شوند. در تقارن انتقالي آه در آن قرينه سازي عبارت
از تكرار تعدادي شكل و يا فرم است، در تاريخ مهندسي ايران بسيار بكار رفته است. رديف سربازان
جاويدان آه بر روي آجرها ايجاد گشته اند و ابتدا در آاخ شوش هخامنشي و بعدها در موزه هايي چون
لوور در پاريس جاي گرفته اند، نمونه اي آشكار از اين نوع قرينه سازي است.
در هر ضلع از بناهاي بوشهر، بويژه در طبقات دوم و سوم، در معماري بروني، شاهد رخنمايي تقارن
انتقالي مي باشيم، يعني يك پنجره با نماي ثابتي بصورت مكرر در آنار هم تكرار شده است و قرينه
سازي بنا را استحكام مي بخشد، و يا در زماني نيز آه از اين قرينگي دوري مي يابد به قرينه سازي و
تقارن نوع انعكاسي پناه مي جويد. در اين تقارن، شكل و يا فرم نسبت به صفحه اي تقارن دارد و مانند آن
است آه تصوير يكسوي در آيينه اي واقع در آن صفحه در سوي ديگر ايجاد شده باشد. انواع اين نوع
قرينه سازي در تاريخ هنرها و فنون ايران بسيار فراوان است و در معماري هخامنشي و اسلامي
ردپاهاي آن را مي يابيم. در معماري سبك بوشهر نيز، در يك ضلع يا بخش هاي مختلفي از يك ضلع بنا،
از عدد سه استفاده شده است؛ بدين صورت آه سه پنجره يكسان شكل يا دو پنجرة آوچك در دو سوي يك
پنجرة بزرگتر جاي داده شده اند تا تماشاگر را به تحسين از بروز تقارن هندسي انعكاسي وادار نمايند. اين
قرينگي انعكاسي چنان است آه با عبور صفحه اي از ميان پنجرة وسطي، مي توان دو سوي آن را
بصورت مساوي بدست آورد.
بدون شك قرنيه سازي و ايجاد فرم هاي متقارن بدست هنرمندان و سازندگان بافت بوشهر، همواره از
روي قصد و با هوشياري صورت گرفته است. زيرا تقارن و هماهنگي، آيفياتي هستند آه گاهي در آالبد
وجودهاي مادي و نيز گاهي در قالب باورها و پندارهاي ما جان مي گيرند.
اين آيفيات بيان آنندة نظم و ارتباطي هستند آه بين اجزاء يك موجود اعم از مادي و غيرمادي برقرار
است. تساوي، مشابه و وابستگي هندسي، از جمله عناصر اين آيفيات هستند. با آفرينش اين قرينگي در
آالبد ساختارهاي معماري، آشفتگي ظاهر جهان، جايش را به جهاني رياضي مي دهد آه در آن آليه
اشكال ظاهراً آزاد با ضرورتي قطعي، و حتي با ضرورت عقل و حقيقت آه طبق تعاليم مسلم يونان با
زيبايي يكي است، بيان مي شود و اين همه فلسفه افلاطوني و نوفيثاغورسي است.
همانگونه آه اشاره شد، پنجره هاي باطاق قوسي آه بصورت نيمدايرة آامل هندسي در پنجره هاي بافت
بوشهر نمايان است، در فرا باطن خود نمايانگر رويكرد معماري سبك بافت قديم بوشهر است به دانش
معماري اسلامي.زيرا نماد قوس نيم دايره از عناصر تكرار ناپذير و دائم و توأمان معماري پان اسلامي
است آه از چين و اندونزي تا اسپانيا خود را نشان مي دهد. آاربرد الگوهاي هندسي هنر اسلامي، يك
تجانس با طبيعت است آه با زباني ديگر از سرنوشت انسان پرده برمي دارد، سرنوشتي آه با تولد، حيات
و بازگشت آميخته است و در هندسه خودنمايي مي آند؛ يك نقطه (بدون بعد)، با گذار از يك مسير به
آفرينش يك خط و با چرخش خط، يك صفحه (فضاي دوبعدي) و حرآت صفحه نيز به خلق يك حجم
(فضاي سه بعدي) مي انجامد.
با تصور آنكه چگونه يك نقطه ي بي بعد به يك وجود سه بعدي منشاء يافت، ما مي توانيم حديث بازگشت
را نيز به بي بعدي دوباره تجربه آنيم. انديشة اسلامي نيز با گذار از دنياي فيزيكي سه بعدي به نقطه، در
حقيقت مسير بازگشت را جستجو مي آند. از اين رو در هنر اسلامي، به فضاهاي دو بعدي آه نزديكي
بيشتري با نقطة هندسي در راه بازگشت دارد، توجه بي نهايت شده است.
از اين رو، بنيان هنر اسلامي بر روي سيماها و الگوهاي دو بعدي استوار است و پابرجاترين الگوي
بنيادي در هنر اسلامي، دايره است و تمامي الگوها سيماهاي هنري آه در نقش و نگارهاي اسلامي
متجلي است، از حضور دايره و مماس دايره ها خلق مي شوند. بنابراين، قوس نيم دايره بر سر پنجره ها
از يك سو نشانگر حضور انسان در آرة خاك و نگاه او به فراسوي افلاك در جستجوي هستي است و از
سوي ديگر نقش و نگارهاي درون اين نيم دايره آه بصورت الگوهاي هندسي بي نظير، با مدد چوب نقش
بسته اند، نمايش فرار انسان از فضاي سه بعدي به دو بعدي، يعني يك گام نزديكتر بر بي بعدي و
بيكرانگي هستي است و اينگونه است آه حيات در درون اين بناها، در ارآستري از الگوهاي هندسي معنا
مي يابد.
تزئينات چوبي درون هر قوس نيم دايره اي اين پنجره ها، خود از تقارن هندسي دوراني پيروي مي آنند.
تقارن دوراني تقارني است آه در آن يك شكل با دوران حول محوري با اندازة زاوية معيني، بر خودش
منطبق
مي شود. اندازة اين زاويه معرف درجة تقارن است. تقارن دوراني يكي از آهن ترين نوع قرينه سازي
است آه در هنر و فنون ايران باستان بكار برده شده است. نقش نگارها و تزئينات درون هر نيمدايرة
قوس پنجره هاي بافت بوشهر، با تابعيت از اصل تقارن دوراني، با دوران 180 درجه بر نقش مقابل
خود منطبق مي شود. به جرأت
مي توان گفت آه هيچ نيمدايره اي از پنجره هاي بافت بوشهر در دو بنا همسان يكديگر نيستند و هر آدام
از نقش و نگارها و تزئينات قوس هاي پنجره ها، خود بعنوان موجودي منحصر بفرد در پيكرة بافت قديم
بوشهر به حيات خود ادامه مي دهند و همچون ارگانيسم زنده نفس مي آشند.
اين نقش و نگارهاي درون نيمدايره ها، ازالگوهاي هندسي هنر اسلامي تبعيت مي آنند و حواس بيننده را
از وجود نظم پنهان رياضي اين نقش ها در وراي جهان بظاهر گسسته ساخته شده از عناصر اتفاقي به
سوي نظمي متعالي هدايت مي آنند.
در هر صورت، رخنمايي اين نظم رياضي در اندرون اين نيم دايره ها، تماشاگر را به تجربة غيرعقلاني
مستقيمي از حقيقت آه تمام اشياء بصورت پيوسته غيرقابل تفكيك پذير، بعنوان موجودي از آل هستند
رهنمود مي سازد.
در درون اين شبكه هاي چوبي آه فكورانه بر اساس منطق رياضي در درون اين نيمدايرة طاق پنجره
هاي بافت بوشهر آار گذاشته شده اند، شيشه هاي رنگي جلب توجه مي آنند.
اگر صفحه اي عمودي از اين نيمدايرة جادويي پنجره ها عبور دهيم، شيشه هاي رنگي در دو سوي اين
صفحه بصورت تقارن انعكاسي جاي دارند و به زباني ديگر مجموعة سمفونيك رنگ، نظم پنهان خود را
هويدا مي آند.
استفاده از رنگ براي ايجاد تقارن و هم آهنگي در تاريخ هنر ايران، وجهي ديگر از تاريخچة تقارن
گرايي و زيباجويي را تشكيل مي داده است. به گمان بسياري از پژوهندگان، آمتر مردمي در جهان به
اندازة ايرانيان به آيفيات رنگ و اثرات آن هوشياري و آشنايي داشته اند.
آاربرد رنگ قرمز در تمدن سيلك مربوط به هزاره هاي پنجم پيش از ميلاد و انواع رنگ در دوره هاي
بعدي، نمايانگر پيشينگي و پيوستگي تاريخچة رنگ و رنگ آميزي در ايران است، رنگ آميزي از
دوران پيش از تاريخ در ايران روا بوده و در ادوار بعدي در هنر و فنون نساجي و معماري و آاشي
آاري به نقطه اوج خويش رسيده است.
ديدگاه زيباشناختي افلاطوني نيز در هنر معماري اسلامي در ايران ظهور نمود و اين ديد فيلسوفانه آه
هر شي ء زيبا، يك گل سرخ، يك شعر، يك نقاشي و يك مسجد، دليل يا شاهد زيبايي مطلق، يعني آفريدگار
گيتي است، براي مساجد ايران زمين نيز عنصر زيباشناختي به ارمغان آورد و مساجد ايران از درون و
برون به رنگ آميخته شدند و در نماهاي پوشيده از آاشي هاي نفيس رنگي مساجد، فضايي از عرفان و
زيبا شناسانه را به نمايش گذاشتند. در همة آشورهاي بلاد اسلامي، مفهوم ايراني مسجد نگين، مسجد
جواهرگون، مسجد بهشت آسا و در نتيجه عشق به جمال، مورد قبول معماران اسلامي واقع نشد. براي
اسلام برخاسته از بيابان و همواره در جوار بيابان ها، مساجد رنگي يا گچ اندود، طبيعي تر بود و با
توحيدي بي چون و چرا، خدايي آه خود را در بيابان به رسولانش متجلي مي آرد مناسب تر جلوه مي
نمود.
با تمام ابن مقاومت ها، جلوة متجلي رنگار معماري اسلامي ايراني و رواج هنر شيشه هاي رنگي، بر
معماري اسپانيايي اسلامي تأثير گذاشته و بر گسترة اروپايي سده هاي مياني اثر شگرفي بر جاي مي
گذارد.
آاربرد پنجره همراه با شيشه هاي رنگي در سبك گوتيك معماري آليساهاي جامع اروپا، با سه هدف
صورت پذيرفت. نخست بعنوان عنصر زيبا شناختي بنا، دوام امكان ورود نور به فضاي پرستشگاه را
فراهم مي آرد(در تفكر سده هاي مياني اروپا، نور با حضور خدا همراه بود) و در نهايت، در دل اين
پنجره هاي رنگين، داستان هاي انجيل نقش بسته بود آه چون آتابي توسط افراد بي سواد قرائت مي
شدند.
آليد جادويي معماري بوشهر، نهفته در دل اين پنجره هاي با هلال رنگين است آه همايشي عظيم از
سمفوني رنگ ها را پديد آورده اند و از ديدگاه زيباشناختي، چنان با ضرباهنگ تنفس و گردش خون
تماشاگر هم آوايي دارد آه او جذب اين هلال جادويي آميخته با رمانتيسم و تصوف مي آند. اين معماري
شبكه هاي پنجره هاي چوبين هندسي آه در برگيرندة سمفوني هاي جادويي شيشه هاي رنگين است با
فلسفة روشنفكران ايران در فاصلة سده هاي چهارم ميلادي و پايان سدة هفدهم انطباق آامل دارد و از اين
رو، نظاره گر هر بناي بافت بوشهر، با طنازي شيشه هاي رنگي در تابش فروزان نور، با چشمان خود
بخشي از آتاب هستي را قرائت مي آند و از اين رو در احساسات و هيجانات او را به تحريك وا مي
دارد و همانگونه آه بوي طعمه با تحريك شامة شكارگر، او را در راه تنازع بقا سوق مي دهد، تماشاگر
بافت بوشهر نيز با نيرويي آه غريزه اي است تا عقلاني ، در دام اين بافت گرفتار مي شود و اين همه
در پناه پررمز هندسة پنجره هاي چوبين و شيشه هاي جادويي رنگين نيم دايره اي آن است.
ترآيب و ساختار شيشه هاي رنگي و الگوهاي هندسي پنجره هاي بافت بوشهر، بي نظير است و نمي
توان آن را مشابه اسپانياي اسلامي، ترك هاي عثماني، گسترة مديترانه اي، يمني، شمال شرق آفريقا و
تانزانيايي دانست به يك آلام مي توان گفت اين خود سبكي بنام بوشهر است آه بصورت مستقل و
منحصر بفرد جلوه مي آند.
رنگ و نور در معماري بافت بوشهر، در آنار عنصر باد، بناهاي بوشهر را به ارگانيسم هاي زنده اي
تبديل نموده اند. زيرا حيات تنها در شرايطي توليد مي شود آه نور نيز فراهم باشد و از آنجائيكه نور از
ترآيبي از رنگ ساخته شده است، بنابراين بايد گفت آه اين اثر رنگ است آه حيات را معني مي بخشد و
تأثيرگذارترين عنصر بر زيست، رنگ است و بس.
پنجره ها و شيشه هاي رنگي بافت قديم بوشهر، همچون چشم و ريه هاي اين ارگانيسم هستند آه باد، نور
و حيات به اندرون هدايت مي آنند و انرژي، زندگي و پويايي آنها را فراهم مي آورند.
هر چند انسان مدرنيته از هدايت رنگ و نور به اندرون خانه ها دور جسته بود و در اتمسفري از آلودگي
نور و رنگ زندگي مي آند. اما در فلسفة معماري پسامدرنيته بازگشتي دوباره به شيشه هاي رنگي و
جاري نمودن جوي حيات بخش رنگ و نور به اندرون خانه ها و بناهاي تجاري و مجتمع هاي مسكوني
حاصل آمده است و انجمن شيشه هاي رنگي آمريكا و دهها آالج به ترويج و آارگزاري تكنولوژي شيشه
هاي رنگي در بناها پرداخته اند.
مجموعة هماهنگ و متقارن نيمدايره هاي سرپنجره ها در اضلاع گوناگون بناهاي بافت قديم بوشهر با
ساطع نمودن رنگ هاي گوناگون خود، همچون نت هاي موسيقي رنگي مهندسي بوشهر، نه تنها به
بناهاي اين شهر نما مي دهند، بلكه با نفوذ نمودن رنگ هاي با طيف هاي ويژه در درون فضاهاي
ساختمان ها، در آفرينش فضاهاي پراحساس و لبريز از آرامش، نقش آفريني مي آنند.
معماران بافت بوشهر، با انرژي جادويي رنگ ها، بصورت متقارن در هر نيمدايره، تقارن احساسي را
جايگزين تقارن قدرتمند هندسي نموده اند و به زباني ديگر، نهايت درجه تكامل هنري وفني شيشه هاي
رنگي در اشكال هندسي پنجره ها بكار رفته و در پناه تلفيق اين دو بوده آه پنجره ها و بناهاي بافت
بوشهر، عاليترين درجة موزوني و تقارن را نمايش داده اند.
در تار و پود چوبين قوس هلالي پنجره ها، از شيشه هايي به رنگ ياقوت آبود، آبي لاجوردي، سبز
يشمي، آبي فيروزه اي و زرد نارنجي، بصورت متقارن در رديف هاي نيم دايره اي متحدالمرآز استفاده
شده است.
بي شك در مهندسي آارگزاري هر آدام از اين رنگ ها، مقصود و انديشه اي پويا در آار بوده است آه
با توجه به آاربري اتاق، بالاترين آيفيت و آرامش روحي را فراهم آورده اند. از منظري ديگر، چرخش
نور رنگي در هر اتاق، با توجه به گوناگوني شيشه هاي رنگي، سمفوني اي از رنگ را توليد مي آند آه
مقلد طبيعت است، انسان در صبحگاهان با نور افشاني رنگ آبي در پيش از طلوع خورشيد، سايه هاي
زرد در ميان روز و سبز در مناظر، و سرخ در غروب خورشيد روبرو مي شود و انگار رنگ ها با
چرخش زمين بدور خورشيد، هر لحظه زنده
مي مانند و گوهرة حيات را نقاشي مي آنند و انسان در چنين طبيعتي بودن را احساس مي آند.از اين رو
است آه انسان پسامدرن نير به جادوي رنگ پي برده است و خواستار دوبارة آن در هارموني هاي بلوك
و آهن زيستگاه خود است.
از هزاران سال پيش از اين، پزشكي چين، هند و طب سنتي تبتي، به اثرات پررمز و سودمند رنگ و
نور در درمان و بهبودي تن، روان و احساس آدمي آگاه بوده اند و اآنون نيز در پزشكي پسامدرن، در
مكتب هاي طب مكمل و جايگزين، نور درماني و رنگ درماني بعنوان مكتب هاي مستقل، دوباره حيات
مجدد يافته اند و در مدرنترين دانشكده هاي پزشكي، به تدريس آن مي پردازند.
امروزه با تابش 60 دقيقه اي نور با رنگ زرد، التهابات روده اي وگوارشي، با تابش 60 دقيقه اي رنگ
آبي، آبسه ها را و با تابش 30 دقيقه اي سه بار در روز موضعي رنگ سبز، التهابات مفاصل را
درمان مي آنند.
از اين رو مي بينيم آه مهندسان معمار بوشهر، با آفرينش هاي هنري خود در مجموعة بافت، نه تنها
روح، احساس، هيجان، بلكه سلامت آالبدي ساآنين را فراهم آورده بودند و به يك زبان، چون خالقي بي
همتا، با چرخش انگشتان هنرمند خود، جاودانهايي آفريده اند آه چون روياي بيداري رخ نمايي مي آنند.
آداب و رسوم
دعای بارون
در دشتی و دشتيان هنگامی که باران دير شود مردم تصميم ميگيرند که گل درست کنند.و يک نفراز
اهالی روستا گلی می شود وی را با برگ درختان گوناگون و خرما می پوشانّد و کلاه کاغذی بر سر او ميگزارند
و چوبی به دست او ميدهند.سپس مردم از زن و مرد و بزرگ کوچک پشت سر گلی راه افتادهو به در خانه رفته
می خانند:
گلی گلينا شاخ زرينا گلی امده دم خونتون سی ختر کل نونتون
و ميخوانند:
قبله دعا ميشويم سی خاتر او خدا می شويم
و باز ميخوانند:
مشتی جوی داشتيم پس تلی کاشتييم نصفی سوی تو نصفی سوی دو -الله تو بارون بزن سی مال عيال وارون و
الی اخر و يکی از ريش سفيدان جلو امده ذامن ميشود و می گويد تا فلان روز اگر باران آمد هيچ و گرنه بار
ديگر آسک را به دوش او ميدهيم هرچه سنگ بيابان است به تن او خرد ميکنيم. تا روز مقرر اگر باران بيايد که
هيچ و گرنه دوباره سراغ آسک به دوش قبلی ميروند.لنگه آسک را به دوش او نهاده و باز به قبله دعا
ميروند.ابتدا مقداری سنگ به او پرتاب ميکنند و سوره ای از قران ميخانند و نماز طلب دعا به جا مياورند.
نکته قابل توجه در اين مراسم صفا و پاکی بی مانند آنها بوده است که ديگر اين کار در دشتی مرسوم نمی باشد
مقبره يا معبد کلات و مقابر گنخک هيرونی
مقبره يا معبد کلات در دامنه کوه مند در سی کيلومتری خورموج قرار دارد.آثار حجاری و کوه تراشی در دل
صخره وجود دارد که نمای خارجی شامل يک ورودی با سقف قوسی و ورودی ديگر و دو حفره به شکل
ورودی های طرفين سکوی شاه نشين ورودی اصلی به منزله پنجره ها و نورگير های رواق های اصلی معبد يا
ضريح بوده اند
دخمه های کلات که ساختمان های برای مقابر بوده است به تقليد از خانه ها ساخته می شده اند نقشه اين مقابر
مانند مقابر فينيقی است. طرز قرار گرفتن دخمه ها بر روی يکديگر کم شدن تدريجی ابعاد آنها در طبقات بالاتر
همان نقشه زيگورات و ميل های مضرس است که اصلی بابلی دارد صندلی حجاری شده در يکی از دخمه ها
مقابر کلات در معماری سنگی معماری هندی سابقه داردمقابر کلات متاثر از تمدن های مختلف ايرانی و هندی و
آشوری و فيينييقی و عيلامی باشد
مقابر گنخک هيرونی
گنخک بين کاکی و آبدان در مسير جاده کاکی-بردستان و کاکی-دير واقع است. در گنخک هيرونی آثار قبوری
قديمی وجود دارد که در دامنه صخره ای سنگی کنده شده و مانند دخمه ای کوه بنگ گناوه و يا دخمه های
سيراف هستند. به نظر ميرسد اين گورها مربوط به پيش از اسلام و قبل از زمان ديلميان يا اتابکان بوده است.
اما مردم محلی بر اين باور هستند که صاحبان گورها ترک زبان هستند.
پنج هزار سال پزشكي در بوشهر
تاريخ تمدن بوشهر به بيش از پنج هزار سال پيش باز مي گردد. زيگورات مذهبي مربوط به دوران طلايي عيلام
، به نام آي ري ري شا در هزارة سوم پيش از ميلاد آه آثار آن توسط پزارد فرانسوي در سال 1913 در تل پي
تل بندر بوشهرحفاري شد مكاني بوده است آه در آنار مراسم مذهبي ، درمان هاي طبي بيماران نيز در آن انجام
مي پذيرفته است زيرا در تمدن باستاني عيلامي ، مذهب ، جادو و طب با يكديگر ارتباط و پيوستگي نزديك داشته
اند و روحانيون زيگورات هاي تمدن هاي باستان به عنوان پزشك نيز نقش ايفا مي آردند ،آنان آشنايي عميقي با
آناتومي بدن و درمان هاي جراحي ، حتي جراحي ناحيه چشم و جمجمه داشتند.
از دودمان ايراني آه در شبه جزيره بوشهر ساآن بوده اند و به حد بالايي از تمدن و شهر نشيني دست يافتند ،
پارت ها هستند آه در تحقيقاتي آه توسط نگارنده در ويرانه هاي ساحلي شهر بزرگ پارتي ، واقع در ساحل
غربي بوشهر ، انجام گرديده است، به ادوات و ظروف سفالين لوله داري آه آاربري در علوم دارويي و مصرف
شربت هاي طبي داشته اند برخورد نموده است آه نمايانگر رشد علمي و تكنولوژيك اين شهر در آن دوران است.
يكي از دانشگاههاي عصر ساساني ، همزمان با دانشگاه جندي شاپور ، دانشگاه بندر سي نيز است آه آثار اين
بندر اآنون در روستاي حصار در 16 آيلومتري جنوب بندر ديلم و 20 آيلومتري شمال بندر گناوه پا برجا مي
باشد. همانگونه آه در دانشگاه جندي شاپور ، علم پزشكي در بيمارستان آموزشي آن آموزش داده مي شده است،
بي شك در شهر دانشگاهي سي نيز مي بايست بر اساس الگوي دانشگاه جندي شاپور ، آموزش پزشكي نيز انجام
مي پذيرفته است آه پژوهش هاي باستان شناسي آينده در اين بندر از رازهاي شگفت انگيز پيشرفت علم و
صنعت آن پرده برخواهد داشت. همچنين در دوران تمدن اسلامي ، به بندر تجارتي سيراف در استان بوشهر
برمي خوريم آه مشهورترين بندر تجارتي قرون وسطي در جهان اسلام بوده است. ابومنصور ، استاد پزشكي
ابن سينا ، در جلسات درس به او و ديگر دانشجويانش از روش هاي جراحي و پزشكي سخن مي گويد آه در
سيراف آموخته است و اين حاصل برخورد سيرافيان بازرگان با تمدن مصر باستان آه تاريخ پزشكي آنان به بيش
از دو هزار سال پيش از ميلاد مي رسد مي باشد. روش هاي جراحي مغز و آناتومي و اصول آالبد شكافي آه
مصريان در طول تاريخ خويش باز مي جويند، از راه اين مهاجران دريا، اين ارثيه گرانبها به سيراف مي رسد تا
در دامان خود پزشكاني چون پور سينا را به پرورش در آورد آه نوشتارش 600 سال مسأله آموز دانشكده هاي
پزشكي اروپا تا حتي پيش از دوران رنسانس مي باشد. در سيراف پيش از اعمال جراحي با ماده اي آه از تقطير
خرما به دست مي آوردند بر زخم ها مي مالاندند تا از عفونت هاي پس از جراحي آه اآنون نيز از اساسي ترين
مسائل جراحي است جلوگيري آنند. ماهان ابن بحر سيرافي ، زماني آه بر سرزمين جاوه فرود مي آمد به
يادداشت برداري از گياهان اين بوم مي پردازد تا آنجا آه داروهاي گياهي بسياري در سيراف رايج مي گردد.
يكي از اين داروها آينين است آه تب مالاريا و تب هاي نوبه اي بومي آن بندر با آن درمان مي آردند و ابن
منصور در سيراف از اين دارو آگاه شده و تجويز آن را به دانشجويان خود مانند ابن سينا آموزش مي دهد. اين
همان دارويي است آه اروپاييان تا سده هاي پيش از رنسانس و آشف آمريكاي لاتين از آن آگاهي نمي يابند. پس
از تمدن درخشان اسلامي و حضور پر صلابت آن در بندر سيراف بوشهر، به نشاني از تاريخ پزشكي بوشهر بر
نمي خوريم تا در سال 1763 ميلادي آه نخستين سازمان درماني جديد در عصر استعمار در بوشهر تشكيل مي
شود و مستر مين رينگ ، نخستين جراح مقيم آن مي شود.
آريم خان ، شاه ايران از اهميتي آه بصره يافته بود و تجارت هندوستان را از بنادر ايران منحرف مي آرد
احساس نگراني مي آرد و تصميم گرفت آن شهر را مورد حمله قرار داده و تسخير آند. در نتيجه ، آارآنان
شرآت هند شرقي بيمارستان بصره ، اين شهر را ترك و در بوشهر مستقر شدند و مبلغ دو هزار روپيه براي
تأسيس بيمارستان در شهر بوشهر صرف گرديد. پس از اين زمان ، در طول دوران استعمار ، پزشكان و
جراحان حاذقي در شهر بوشهر به صورت دائم وجود داشته اند و از بيماري هاي منطقه آه در گزارشات اين
پزشكان و جراحان اشاره شده است مي توان از وبا، طاعون ، مالاريا ، مرض رشته و تراخم نام برد. حتي در
سال 1896 ميلادي ، به دليل شيوع بيماري طاعون ، پزشكان روس نيز در بوشهر در مورد اين بيماري به
پژوهش پرداختند.
از اقدامات بي نظير و بي همتاي سيستم خدمات بهداشتي بندر بوشهر تأسيس قرنطينه بود آه هزينه سنگين آن به
عهده دولت ايران بود و به دليل وجود دستگاههاي پيشرفته ضد عفوني آن، اين قرنظينه به عنوان سد جلوگيري از
سرايت وبا و طاعون از شرق به اروپا خود نمايي مي آرد. نظارت انگليسي ها بر اين قرنطينه ، از سوي
وزارت امور خارجه وقت ايران در تاريخ 1307 شمسي پايان داده شد و سرپرست طبي قرنطينه به دست
بهرامي آه در انستيتو پاستور تهران خدمت آرده بود سپرده شد. همچنين سرپرستي بيمارستان خيريه بندر بوشهر
نيز به بهرامي سپرده شد. اين بيمارستان در سال 1916 ميلادي توسط دولت هاي انگليس و ايران ساخته شده
بود و تجار محلي به طيب خاطر قبول آرده بودند آه عوارض مختصري بر تمام مال التجاره هايي آه از بندر
عبور داده مي شدند بسته شود تا حيات اقتصادي بيمارستان به مخاطره نيفتد. اين بيمارستان آه يك سازمان خيريه
و افتخاري بود ، به عنوان يك مؤسسه ايراني و انگليسي محسوب مي شد آه با مقاصد خير خواهانه هر دو دولت
و با آمك هاي مالي ايران و انگليس اداره مي شد. از اين رو بندر بوشهر در ساخت بيمارستان و مؤسسات تمدني
جديد درماني ، نه تنها در ايران بلكه در سطح منطقه خليج فارس تاريخي منحصر بفرد دارد.
د رمدرسه سعادت بوشهر نيز آه همسنگ دارالفنون تهران بود تلاشي صورت گرفت آه آن را به يك آالج
تخصصي ارتقاء دهند. سند با ارزشي در آرشيو سري اسناد مدرسه سعادت است آه نشان مي دهد تلاشي براي
آموزش پزشكي در مدرسه سعادت نيز به انجام رسيده است. همچنانكه در دارالفنون ، طب پس از يك سال
آموزش تئوري به صورت باليني در بيمارستان آموزش مي دادند. اآنون در آرشيو تاريخي آتابخانه مدرسه
سعادت ، 36 جلد آتاب تخصصي علوم پزشكي در زمينه بيماري هاي داخلي ، جراحي ، زنان و زايمان ، چشم
پزشكي ، آناتومي ، فيزيولوژي ، پاتولوژي و بيوشيمي باليني موجود است آه 31 جلد از اين آتب به زبان
فرانسه بوده آه در سال هاي 1823 الي 1875 ميلادي در پاريس به چاپ رسيده اند. از اين رو ، شهر
بوشهرنيز در راستاي تأسيس نهادهاي آموزش پزشكي مدرن نيز پيشرو بوده است.
دآتر ايرج نبي پور عضو انجمن دوستداران ميراث فرهنگي در بوشهر و خليج فارس
قلعه دختر
قلعه دختر در شرق روستاي لاور ساحلي قرار دارد آه از سمت غرب به ساحل زيبا و آرام خليج فارس مشرف
است و از سمت شرق به آوه مند منتهي مي شود ودر پرتگاهي تند و بسيار تيز قرار دارد . اگر سمت شرق
روستاي لاور و گلستان نگاه دقيقي به آوه مند بيندازيم آثار و بقاياي اين قلعه بر تيغ آوه مشهود و پيدا است و
هنوز هر چند از زمان ساخت آن شايد قرن ها گذشته باشد ولي نشان از استواري و عظمت در چند ستون باقي
مانده قسمت غربي آن هويدا است .در جلوي قلعه چهار ستون قرار داشته است آه جز آثار يكي بقيه ريزش آرده.
در برجك غربي قلعه آه در واقع طبقه فوقاني قلعه بوده است چند سوراخ مستطيل شكل براي ديده باني يا پرتاپ
تير توپ خانه به بيرون بوده است آه امروزه اين چند سوراخ مذآور پوشانده شده است و اين شايد صيادان محلي
و شكارچيان وحوشي مثل بز و آل و يا پرندگان در همين سال ها زماني آه برج هاي قلعه سالم بوده به عنوان
پناه گاهي استفاده مي آردند آنجا را پوشانده اند . قلعه به جز طبقه فوقاني بقيه زير خاك رفته است به گفته اهالي
محل سقف چند اتاق آن هم تا سال هاي اخير سالم بوده است ( 1374 شمسي ) و بر اثر بارندگي شديد از بين
رفته است . با توجه به آثار باقي مانده دو غار آه هنوز تحقيقي را جع به آنها نشده است به روستاهاي لاور و
گلستان منتهي مي شده است آه آثار اين غارها درحياط منزل يكي از اهالي روستاي گلستان هنوز ديده مي شود و
اين دو غار از قلعه آغاز و به اين دو روستا منتهي مي شده است . يك راه آاملا هموار و صافي به طول يك
آيلومتر تا دريا قرار داشته آه شاه دختر بدون آمترين زحمتي خود را به ساحل مي رسانده است. ساختمان قلعه
از نوعي سنگ رسوبي – آه در همان منطقه وجود دارد – و ساروج ساخته شده است .
در نزديكي قلعه سرزمين يا به اصطلاح امروزي پارآي آه گل نرگس در آن زياد مي روئيده قرار داشته است آه
به همين خاطر آن را پارك نرگس مي ناميده اند براي آبياري پارك آب انبارهاي مخصوصي وجود داشته است آه
اثار سه تاي آنها در آنار قلعه پيداست .
در ضلع شرقي قلعه چاله اي شبيه چاه ديده مي شود آه احتمالا حفاري غير مجاز از طبقه فوقاني به طبقه فرو
رفته پاييني انجام شده است و اشياء نفيس و باستاني آه وجود داشته به سرقت رفته است و سه پايه اي آه براي
بالا آشيدن خاك و سنگ اين حفاري استفاده مي شده در پرتگاه شرقي قلعه ديده مي شود .با توجه به فرسايشي آه
بر اثر گذر زمان و عوامل طبيعي به وجود آمده است و هر ساله ببيشتر مي شود قلعه را در خطر تخريب و
نابودي آامل و صد در صدر قرار داده است.
چنين گفته شده که اين مکان محل فرمانروايی زنی قدرتمند بوده که سالها بر لاور و اطراف حکومت کرده است .
اين قلعه اکنون خرابه ای بيش نيست
عمارت شيرينه
عمارت شيرينه در محلي موسوم به همين نام در دل آوه و در 5 آيلومتري شرق خورموج احداث گرديده عمارت
شيرينه توسط محمد خان دشتي بنا نهاده شده و با توجه به اينكه سرچشمه آب شيريني در آنار عمارت قرار داشت
مشهور به عمارت شيرينه گرديد. قدمت اين بنا به صد سال مي رسد. پس از فوت محمد خان اين بنا فروخته شد
به شيخ عبدالله حاجياني و بعد از ايشان مالكين به ترتيب عبارتند از : غلامي حاج حيدر مظفري صالح احمدي آه
نهايتاً با توجه به اينكه چاههاي عميق و تلمبه خانه اداره آب در آنار عمارت قرار داشت توسط سازمان مزبور
خريداري گرديد. عمارت شيرينه داراي دو طبقه بوده و از مصالح سنگ و گچ ساخته شده است. طبقه زيرين به
دو بخش تقسيم مي شود بخش مرآزي آه به صورت يك سالن به ابعاد 24 متر مربع است درگاههاي به شكل
هلالي به طور قرينه در ديوارهاي شرقي و غربي ايجاد آرده اند آه از طريق اين درگاهها به دهليزي آه به
صورت آمربندي تمام سالن را دور ميزند راه پيدا مي آند. سالن مرآزي در مجموع 8 درگاه قوسي شكل دارد
آه به دهليز ار تباط پيدا مي آند. دالان مجاور سالن داراي 3 متر عرض و 6 دريچه نور گير به صورت قرينه
در سقف آن ايجاد آرده اند آه نور لازم را در اين بخش تامين آرده است. ورودي دهليز با سه پله به داخل بنا
راه داشته و در جانب غربي دهليز ايجاد شده است. طبقه دوم آه در حقيقت شاه نشي مي باشد داراي تزئينات و
الحاقات مخصوص به خود مي باشد و در اين قسمت قرينه سازي و تعادل و همچنين منظر سازي بسيار ماهرانه
و استادانه بكار بسته شده مخصوصاً در شاه نشين مقرنس آاري و آاربندي و قرينه سازي در هلالي هاي گچبري
بخوبي بكار گرفته شده است عوامل تزئيني اين بنا علاوه بر آاربندي ها و قاب هاي تزئيني زير قوس هاي سقف
و همچنين طاقنما هاي تزئيني و طاقچه هاي متعدد آه به صورت قرينه در ديوارهاي جانبي شاه نشين بكار گرفته
شده از انواع بديع طاق و طاقنما از جمله آلمبو آه مخصوص آب انبارها و آاروانسراهاست در اين بنا بكار رفته
است. همچنين پوشش درگاهها به صورت چپيله نيز از ديگر عوامل بارز اين بنا است. طاق بين تويزه ها ترآيبي
از خوانچه پوش است آه مشابه آن را در مسجد جامع يزد و خانه سوآياسيان اصفهان مي بينيم.
کشف آثار ی از عيلامی ها در دشتی
ميراث خبر، گروه استان ها _ عمليات پژوهشی برای بررسی و شناسايی آثار و محوطه های باستانی شهرستان
دشتی بوشهر با هدف دستيابی به جاده باستانی و تهسيلات بازرگانی سيراف به ری شهر در اين منطقه به زودی
آغاز می شود.
اين برنامه با هدف شناسايی آثار باستانی اعم از دوره تاريخی و پيش از تاريخ در اين محوطه انجام می گيرد که
به مدت يک ماه ادامه خواهد داشت.
اين برنامه يک بررسی » : کارشناس اداره کل ميراث فرهنگی و گردشگری بوشهر، گفت « حميد زارعی »
پيمايشی است که با انتخاب بخشی از منطقه و بررسی آن، به تدريج تمام نواحی منطقه را از نظر طولی و
«. عرضی از شمال به جنوب بررسی و برداشت می شود
در اين بررسی کليد قلعه ها، بناها، تپه ها و هرگونه آثار تاريخی و يا شواهد باستانی اعم از دوره » : وی افزود
تاريخی و يا دوره پيش از تاريخ شناسايی و با تهيه نقشه و نشانی دقيق هر يک ثبت خواهد شد. اين مستندات با
«. عکس و تهيه پلان و گزارش های ويژه هر يک از آثار همراه خواهد بود
به گفته زارعی گزارش های ياد شده با کليه شواهد و مدارک به دست آمده به منظور تهيه نقشه باستان شناسی
محل و ثبت محوطه و يا هر اثر تاريخ شناسايی شده در فهرست آثار ملی به مسئولان مربوطه در اداره کل
ميراث فرهنگی و گردشگری بوشهر ارايه می شود.
با توجه به اينکه شهرستان دشتی از نظر جغرافيايی » : وی در مورد اهداف و ضرورت اجرای اين عمليات گفت
در حد فاصل دو شهر تاريخی مهم در اين منطقه يعنی سيراف و ری شهر قرار گرفته، بدون ترديد از تاثير
موقعيت اين دو منطقه به دور نبوده و کشف برخی شواهد باستان شناسی در اين منطقه، اين موضوع را تاييد می
«. کند
به گفته اين کارشناس از جمله شواهد باستان شناسی موردنظر در اين شهرستان کشفيات پراکنده ای است که
در همين منطقه به دست آمده است. اين تپه با ارتفاع 12 متر و طول 120 « تل گنبد » پيشتر در تپه ای به نام
متر و عرض 50 متر، تاکنون سفالينه هايی به دست آمده که براساس بررسی های اوليه می توان چنين برداشت
«. کرد که اين محوطه در بردارنده آثاری از دوره عيلام قديم ( 2700 ق.م) بوده است
گور دخمه ها و آب انبارهايی نيز در ارتفاعات اين منطقه از سوی مردم محلی گزارش شده که در اعماق سنگ
ها تعبيه شده و با توجه به برخی شواهد موجود اين گزارش ها عموما موثق هستند.
زارعی اهميت اساسی شناسايی و بررسی اين منطقه را به ويژه موقعيت ترانزينی اين شهرستان دانست و گفت:
با توجه به اينکه بخش ساحلی شهرستان دشتی مسير کاروان رو برای تجار و بازرگانان مختلف از سيراف به »
شوش بوده، مهمترين هدف اين عمليات شناسايی و بررسی اين راه يا مسير تجاری و تاسيسات مربوط به
راهداری و يا تسهيلات تجاری آن همانند کاروانسراها، چاه ها و کليه پايگاه های حمايتی برای تجار در مسير اين
«. دو شهر باستانی است
شهرستان دشتی با جمعيتی بالغ بر 80 هزار نفر در 85 کيلومتری جنوب شرقی بوشهر قرار گرفته که مرکز آن
است. « خورموج » نيز شهرستان
http://fa.wikipedia.org
/http://yasmoz.blogfa.com
/http://ariarman.com
پاينده ايران زمين
ارشام پارسی

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 31 شهریور 1388 ساعت 20:24
 

حاضرین در سایت

ما 3 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز26
mod_vvisit_counterدیروز78
mod_vvisit_counterکل بازدیدها38517
آسمان نيوز, Powered by BusherHost