| روح |
|
|
|
|
روح، موجودي مجرد است و جسم و قابل قسمت نيست و حيات و فعاليت اعضاي بدن، به او متكي است.
مرحوم شعراني در حاشيه تفسير رازي چنين بيان ميكند: "تفسير روح با اين مفهوم درستتر به نظر ميآيد كه سؤال از وجود روح و حقيقت آن از ديرباز ميان ملل جهان متداول بود، خاصّه يهود و مخصوصا آن جماعت از يهوديان كه با فلاسفه آميخته و از عقايد و اختلافشان درباره روح، اطلاع يافته بودند، تعجّب بشر درباره روح از آن است كه ميبيند قدرتي است بر خلاف طبيعت و گوئي بر ضدّ آن در نبرد است و گوشت و پوست و استخوان را چون به خود رها كنند زود پوسيده و متعفّن و پراكنده ميگردد و روح، او را سالها از فرسودگي و تعفّن، نگاه ميدارد و به حركت و سخن ميآورد و تعقّل و ادراك ميكند و اينها هيچيك، كار جسم نيست، جسم، سنگين است و سوي پائين ميل دارد و روح بر ميجهد و جسم را ميجهاند. "حال پس خود روح از چه مبدأ و منشأ است؟ خداوند جواب داد كه مبدأ آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشيد بر ابدان تابيده و اگر فرمان الهي نبود و از وراي عالم طبيعت، دستوري نرسيده و فروغي نتافته بود، همه چيز جامد بود و صامت". تفسير آيه "وَ ما اُوتِيتُمْ مِنَ العِلْمِ اِلاّقَلِيلاً". "شما آدميان جز اندكي كه از علم، نصيب ندارند". اين است كه روح از ديدگاه قرآن، موقعيتي در عالمِ وجود دارد و آثار و خواصي در اين عالم، بروز ميدهد كه بسيار بديع و عجيب است و شما از آن بيخبريد! مرحوم "بحراني" مؤلف تفسير "برهان" در تفسير آيه فوق از حضرت امام باقر عليهالسلام نقل ميكند كه فرمود: "معناي آيه، اين است كه جز تعداد كمي از بشر؛ از روح، آگاهي ندارند". استاد معظّم علامه فقيد، سيد محمد حسين طباطبائي قدسسره در تفسير "الميزان"6 مينويسد: "كلمه روح به طوري كه در لغت معرفي شده، به معناي مبدأ حيات است كه جاندار به وسيله آن قادر بر احساس و حركت ارادي ميشود ولي مراد از روح در اين آيات همان روح و نفس به نام "نفس ناطقه" ميباشد كه در كالبد همه افراد انسانهاي موجود، وجود دارد. و وجود آن از ناحيه خدا و وابسته به او است". چنانكه در آيه ديگر ميفرمايد: "..اِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيئا أَنْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ"7. "فرمان او چنين است كه هرگاه چيزي را اراده كند، تنها به آن ميگويد: موجود باش! آن نيز بيدرنگ موجود ميشود". از اين آيه معلوم ميشود كه: در اين دو آيه روح، متعلّق به انسان ذكر شده و با كلمه "مِن" آورده شده يعني مبدأ پيدايش او از ناحيه خداست. و نام اين ايجاد را "نفخ" يعني دميدن نهاده است11 همچنانكه اين كلمه در ساير آيات وارده در اين باب نشان دهنده همين واقعيت است: "يلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلي مَنْ يشاءُ"12. "وحي را به هر يك از بندگان خويش كه بخواهد القاء مينمايد". و آيه "ينَزِّلُ المَلائِكَةُ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلي مَنْ يشاءُ مِنْ عِبادِهِ"13. "فرشتگان را با وحي به هر يك از بندگان خويش كه بخواهد ميفرستد تا دلهاي مرده را به وسيله آن زنده نمايد". عالم خلق و عالم امر مرحوم علامه طباطبائي قدسسره در معناي امر در ذيل آياتي كه از تفسير "الميزان" نقل كرديم، ميگويد: امر هر چيز عبارت است از ملكوت آن چيز و براي هر موجودي، ملكوتي و امري است كه در آيات 185 و آيه 75 سوره انعام و آيه 4 سوره قدر به آن اشاره شده است. مطابق آيات قرآن هر دو پديده يعني پديده مادي و قابل لمس يعني "عالم خلق" و پديدههاي امري و مجرد غير مادي يعني "امر و خلق" هر دو از جانب خداوند ميباشد چنانكه در سوره اعراف آيه 54 ميفرمايد: "اَلا لَهُ الخَلْقُ وَ الأَمْرُ". "آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير جهان از آنِ اوست يعني به فرمان او است". خداوند اين معني را در آيات ديگر از جمله آيه 59 سوره آل عمران، نيز متذكّر ميگردد به اين صورت كه ابتدا خلقت آدم را ذكر و ارتباط آن را با خاك كه يكي از اسباب آن است، بيان، سپس وجود آن را بدون ارتباط به چيزي با تعبير "كُنْ" يعني "باش" خاطرنشان ميسازد پس كيفيت خلقت آدم به صورت تدريج، انجام پذيرفته ولي نفخ روح به صورت غير تدريجي و يا پديده امر به وجود آمده پس روح انسان به امر خداوند موجود گشته است و نظير اين آيه را خوانندگان ميتوانند در آيات 12 تا 14 سوره "مؤمنون" مطالعه نمايند. چنانكه در آيه 59 سوره آل عمران ملاحظه ميگردد، قرآن پيدايش پديده روح را به عنوان كيفيتي متفاوت با مراحل قبلي، معرفي كرده است يعني جنين در ماههاي اول دوره جنيني، داراي حيات و در حال رشد و نموّ ميباشد و موقعي كه رشد به حدّي رسيد كه ساختمان قلب، كامل گرديد و شروع به طپش نمود و اعضاي بدن كامل شد، حيات نباتي جنين تبديل به حيات عاليتري گرديده، پديده ديگري به نام روح و نفس، به وجود ميآيد و از آن تعبير به كيفيت امري شده است. در روايت وارد از امام سجاد عليهالسلام در تفسير نورالثقلين17 به اين حقيقت اشاره شده كه حيات ابتدائي كه بيشتر، جنبه نباتي دارد به كيفيت بالاتري كه براي تعقّل و زندگي مستقل آماده گرديده، تبديل ميگردد18. پس؛ از آيات فوق استفاده ميشود كه روح موجودي محقق و مجرّد از ناحيه پروردگار بوده، جسم نيست زيرا به تعبير مؤلّف كتاب "رسالةالنفسية"19 "جسم قسمتپذير بوده و روح، قسمتپذير نيست، و روح عَرَض هم نيست زيرا كه عَرَض را به خود، قيام نبود و جان، اصل آدمي است و همه اعضاء، تبع وي است، عَرَض چگونه بود...؟" سرّي است كه جز نهفتنش نيست روان *** دُرّي است نفيس و سفتنش نيست روا
|







